

عزيزم تا روزي كه ببينمت چشم انتظارم به خدا توي اين دوره زمونه تو رو دارم
تو كه بودي هم نفس پس واسه چي تنهام گذاشتي چرا وقت رفتنت رو خاطراتم پا گذاشتي
دل من تنگه بيا با هم بخونيم شعر فردا ، همه ي دنيا سنگه ما دو تا مثل گل تو دل صحرا
دل من منتظره تا كه روزي برسه بياي كنارش اين روزا عكس تو شده تو غم همدم و يارش
تو مي دونستي من بعد تو هيچ كس رو ندارم حالا سر به جاي شونت روي ديوارها ميذارم
حالا ديگه همدمم شده يه قاب عكس خالي همدم بي كسي هام داد ميزنم واست كجايي؟
سلام خوبین
از همتون ممنونم که تو این مدت بامن بودینو
تنهام نذاشتین
این Up آخر من
یعنی نمیدونم شایدم دوباره برگردم
از همتون ممنونم
خداحافظ
.
ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...!
افسوس که تو به فرداها سفر کردي

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن مییون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار
بنویس مهلت موندن یک نفس بود
سهم من از همه دنیا یک قفس بود
بنویس که خیلی وقت واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مسه دستات سرد سردم
من که تو بمبست غربت ذخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یک نفس بود
سهم من از همه دنیا یک قفس بود
بنویس که خیلی وقت واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مسه دستات سرد سردم
یادمان باشد از این روز خطایی نکنیم
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من ومایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پر پر شدنش من ومایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم
چه راحت گفت : نه.
چقدر سخته کسی که دوسش داری بیاد و بگه نه.
نمی دونم چمه روز بدی دارم.
احساس غریبی دارم کلا امروز عصبانیم.
الان تنها چیزی که آرومم می کنه ، با اون بودنه ، زیر بارون.
یعنی می شه دوباره بارون بزنه ؟؟
من هوای بارونی رو خیلی دوست دارم حتی توی چهارشنبه های غمگین.
می خواستم ننویسم ولی دلم شکست بدون اینکه تو دلیلی براش بیاری....
امیدوارم خوش باشی گلم.
خداحافظ.

هر چي مهربونتر باشي بيشتر بهت ظلم ميکنن! هر چي صادق تر باشي بيشتر بهت دروغ ميگن!! هر چي دلسوزتر باشي بيشتر سرت کلاه ميذارن!!! هر چي قلبتو آسونتر در اختيار بذاري راحت تر لهش ميکنن!!!! هر چي آرومتر باشي فکر ميکنن آدم ضعيفي هستي!!!!! هر چي بيشتر به فکر ديگران باشي بيشتر حقتو ميخورن!!!!!! هر چي خودتو خاکي تر نشون بدي واست کمتر ارزش قائلن
...................................................................................
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
هر کجا مینگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
گفتم از دیده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود
مرگ باید که مرا دریابد
ورنه دردیست که مشکل برود
............................................................................
هر گاه زندگیم را ورق می زنم می بینم خالی ام
امشب باز پنجره ی خیالم ابری است و دلم بی تاب بارش
می خواهم در تنهایی خویش لحظه ای وجودم آرام گیرد اما چگونه!
می دانی خسته ام
خسته از تو
وقتی هستی هنوز تنهایم
وقتی نیستی دلتنگ
هر چه می گذرد بی روح تر و سردتر می شوی
گاهی فکر می کنم جایم در قلبت پر شده
نمی دانم خسته ام
از این اتاق از .........
وقتي که رفتي چشمهايم رابستم، با خودم گفتم بر مي گردد؛ امروز ، فردا ، پس
فردا وقتي روي رؤياهامان خط دلتنگي کشيده شد ، ديگر نيافتمت.توبراي دنياي
کوچکم دست نيافتني شده بودي ، خودت را به خاطرات سپردي اين بار هم
دل شيشه اي ام در اين لحظه هاي سرد قدم پائيز ، نقش خداحافظي را تجربه
مي کند. لعنت بر اين هواي ابري ، باز نگاههاي معصومم در اين شب تاريک ، تو
را مي جويند، تا بهار راه زيادي مانده است ، پلکهاي نا توانم ياراي انتظار را
ندارند ، من نيز گذشته رانمی توانم از يادببرم و نیز تو را ......
وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواند
و
گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد
و
بس محکوم شدم به تنهایی ومرگ کنار چوبه دار از من خواستند
تا
اخرین خواسته ام را بگویم
و
من گفتم به تو بگویند
دوستت دارم

دلبر برفت و دل شدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت
یا او به شاه راه طریقت نظر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات
میخوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات
دوست داشتم با گلای سرخ میومدم به دیدنت
نه اینکه با رخت سیاه چشمای سرخ ببینمت
گل و پرپر میکنم سر مزارت
تا ابد بارونیه چشمای یارت
رفتی افسوس گل من تو در دل خاک
از تو یادگاریه چشمای مهتاب
پاییزه غریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود
گل من رو چرا چیدی
گل من دنیای من بود
گلمو ازم گرفتی تک و تنهام زیر بارون
حال که نیستی کنارم
میزارم سر به بیابون
هنوزم بارون میباره تو میای انگار کنارم
خودتم بهتر میدونی مثل بارون میبارم
پاییزه غریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود
گل من رو چرا چیدی
...
گل من دنیای من بود

رفتم از شهر خدا ستاره چيدم واسه تو
تو ستارمو سوزوندي آخرش گفتي برو
آي دلـت بسوزه بي رحم تو اسير دلتي
كاش مي دونستي عزيزم اون ستاره خودتي
تو سوزوندي خودتو ، با خودت منم سوزونـدي
كاشكي دل نداشتي و جاش توي قلب من مي موندي.
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
تقديم به چشمي كه اشكش منم،
تقديم به اشكي كه غمش منم،
تقديم به شمعي كه پروانه اش منم،
تقديم به گلزاري كه گلش...تويي.
وتقديم به عشقي كه عاشقش منم
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

